شرف الدين على يزدى
1080
ظفرنامه ( فارسى )
جمع شده بود - به تحت ضبط و تصرف نواب ديوان اعلى درآمد . و در قلعه انبارى معتبر بود ، و از محصول اوقاف حرمين ، غلهء بسيار در آنجا منبّر « 1 » شده . چون صاحبقران دينپرور بر آن حال اطلاع يافت ، فرمان داد كه هيچكس متعرض آن نشود ، چنان كه يكى از تواچيان ، هرى ملك نام ، صد من جو برداشته بود او را چوب پس و پيش زدند و بها بستدند « 2 » . و اشارت عليّه صدور يافت و معتمدان امين آن را يك من شرع به سه دينار كپكى بفروختند . چه آخر سال بود و ايام پريشانى ، و قوت بهاى تمام داشت و مبلغى گرانمند از آن حاصل شد « 3 » و برحسب فرموده ، مجموع را تسليم خدّام حرمين كردند و انواع نوازش فرموده به جانب قدس روان ساختند و جنديان را كه همه غلامان مىباشند ، بيشتر چركس و مماليك و عبيد حبشى و زنگى ، مجموع از قلعه بيرون آورده ، بر شاهزادگان و امرا بخش كردند و هركه در قلعه بماند كوچك و بزرگ از مرد و زن همه را اسير گرفتند و اهل حرف را از ايشان جدا كرده ، با ديگر پيشهوران [ و ] صنعتكاران شهر از جميع اصناف برحسب فرموده با كوچ بر امرا قسمت كردند كه به سمرقند برند و از اطبّا مولانا جلال « 4 » الدين محمد و مولانا سليمان را با كوچ نقل نمودند 299 - و در اين اثنا حضرت صاحبقران از قصر ابلق به خانهء متجاس 300 « 5 » - كه از عظماى امراى شام بود - نقل فرمود و در آن محل دلگشا كه عمارتى بود ، بغايت نزه و جانفزاى ، از لمعان بوارق توفيق ، ضمير منير صاحبقران جهانگير نقشپذير تصوير اين معنى شد كه در مملكتى بدين سعت و آيين ، مردم به هوا و هوس اين همه عمارات مستحكم و مواضع نزه خرّم و باغهاى دلگشا و سراهاى فرحافزا ساخته و پرداختهاند و از براى حرمهاى پيغمبر - عليه و على أهل بيته أفضل الصلوات و أكمل التحيّات « 6 » - نه از روى مروّت و نه از راه ديندارى ، مردى را همت آن نبوده كه بر سر ضريح « 7 » مبارك ايشان چهار ديوارى
--> ( 1 ) . كلكته : انبار ؛ ظاهرا منبّر نيز از انبار گرفته شده است . ( 2 ) . ع : بستند . ( 3 ) . ع : مىشد . ( 4 ) . الف ، م ، كلكته : جمال . ( 5 ) . الف : بتخاس ؛ ع : متخاس ؛ كلكته : تبخاس . ( 6 ) . ع : الصلاة و السلام ؛ الف : الصلوات و التحيات . ( 7 ) . ع : مقبره .